یک بار جستی


خدا همه اموات شما رو هم بیامرزه. پدر من سال ۱۳۲۴ لیسانس گرفته بود با شرایطی که امروز بهش میگن double major تو زیست شناسی و زمین شناسی. اما خوب تو چند حوزه دیگر هم دستی داشت - مثل خوشنویسی - ادبیات فارسی - زبان عربی و فرانسه و از ریاضیات بخصوص جبر.
از همه مهم تر هم این بود که راه درس خوندن و اینده نگری رو خیلی خوب بلد بود. از دست من و تنبلی و درس نخوندنم خیلی شاکی بود.
من تو درس خوندنم خیلی چاله چوله دارم و خیلی چیز ها رو یاد نگرفتم و قدیم ها بابا خیلی سعی می کرد منو اصلاح کنه ولی نشد. من تو درک مفاهیم خیلی خوب بودم ولی در کسب مهارت نه اونهم جون مهارت با تمرین بدست می آید و من اهل زحمت کشیدن نبودم. یادمه سر تقسیم چند جمله ایی بارها به من می گفت که بیا یادت بدم. و من همیشه می گفتم این دفعه که گذشت تا دفعه دیگر هم خدا بزرگه. می گفت ؛یکبار جستی ملخک - دو بار جستی ملخک - بار سوم به شصتی ملخک" (یعنی بالاخره گیر می افتی!)
تا حالا بارها گیر کردم سر چیز هایی که باید خیلی پیش یاد می گرفتم و یاد نگرفتم و حسابی گیر کردم و به یاد پدرم افتادم. امروز هم یکی از همین روزها بود. من باید سالها پیش باید کالمن فیلتر  یاد می گرفتم ولی تا امروز تنبلی کرده بودم. امروز مجبور شدم بخونم و همش یاد پدرم بودم.
از اون طرف کلی چیز ها یاد گرفتم که هرگز بدردم نمی خوره. و کاش می تونستم قسمت هایی از حافظه ام رو پاک کنم.

/ 5 نظر / 4 بازدید
مرتیا

روحشون شاد ...

گل نارنجی

سلام یوبی جان خدا بیامرزدشون .پدر و مادر معلم یعنی اینکه خونه همون مدرسه هست !

narenj

احيانا شما با ما فاميل نيستی؟ [چشمک] قرابت = نزديکی غرابت = دوری

پونه

خوبه درس خون نبودی سمپادی شدی[نیشخند]

نیوشا

روحشون شاد و آرام. حق با ایشون بود انگاری تا اونجایی که من فهمیدم البته...[چشمک] با این قسمت "و کاش می تونستم قسمت هایی از حافظه ام رو پاک کنم. " خیلی موافقم نه تنها اون چیزهایی که خوندیم و به کارمون نمیاد بلکه خیلی از خاطراتی رو که دیگه نمی خواهیم رو هم دلم می خواست پاک می کردم.............اگه راهی پیدا کردین منو هم خبر کنین.