شیطنت

در عین اینکه فکر می کنه خیلی زیرکه؛ گاهی خنگ بازی هایی در میاره که تاریخی میشه. راننده یکی از ماشین هایی است که زیاد با شرکت همکاری میکنه. توی سرسرای طبقه اول نشسته بود و داشت با ممد آقا که طبقه دوم پای آسانسور بود قرار می گذاشت برای جابجا کردن نمی دونم چه چیزی و ممد آقا هم حرفش رو نصفه گذاشت. من هم طبقه همکف بودم که دیدم آسانسور از طبقه اول راه افتاد؛ فهمیدم ممد آقا سوار شده و رفته بالا. شیطان وسوسه ام کرد ادامه حرف ممد آقا رو گرفتم و اون خنگ هم نفهمید که نه تنها صدا عوض شده بلکه دیگر از پایین میاد نه بالا. خلاصه حسابی شوتش کردم و قرار رو یک جور دیگر تموم کردم!!

دلم نیومد اومدم بالا بهش گفتم وگرنه بیچاره فردا بجای شهرک کاسپین نزدیک قزوین می رفت شمس آباد قم!!

/ 0 نظر / 8 بازدید