دمغی

کاملا بی حاصله - تو انگلیسی بهش می گن Blue Days اصلا سر در نمی آرم بیشتر از یک هفته است که هیچ کاری رو جلو نمی برم و نمی فهمم شب ها چه جوری صبح و صبح ها چه جوری نصفه شب میشه. شاید بقول شیرازی ها خسته ام شده. نمی دونم حوصله ندارم. می خواهم همش تو یک جای تاریک مرطوب و گرم و کاملا ساکت باشم.

یک وقت تو یک شرکتی کار می کردم که یک اتاق صامت بدون پژواک داشت و وقتی می رفتی توش انگار وارد قبر شدی. یک محفظه هایی هم داشت که حرارت و رطوبت برای آزمون های مختلف قابل کنترل بود - یک آزمایشگاه بسیار تاریک هم برای چراغ و لامپ داشتیم که بجز کله مسئول آزمایشگاه )چاکر آقا بهرام( منعکس کننده توش نبود. فکر می کنم باید ترکیب این سه تا آزمایشگاه رو بخواهم.

یا شایدم دلم برای کسایی که تو اون شرکت بودن (چه اونهایی که هنوز هستن و چه اونهاشون که نیستن) دلم تنگ شده. در هر صورت من دمغم - حوصله هیچی - اخلاق هاپی- سفارش ۹ میلیونی قطعات پروژه ام هم تو هوا مونده و زمان به تندی می گذره. این وسطه هم اخباری که از ایران می آید...

/ 6 نظر / 9 بازدید
نیوشا

ای بابا نگید اینجوری آدم دلش می گیره این حالتهای آدمیه که افسرده است نه آدمی که اینهمه انرژی و سرزندگی داره زود خوب شین لطفا[لبخند]

مرتیا

دوش آب سرد بگیر و فکر قبر و این چیزا هم نباش! هنوز وقت هست!

گل نارنجي

نازي نازي .هر كسي ممكنه اين حالت براش پيش بياد. اصلا چه اشكالي داره ؟. هيچي . يك وقتي آدم خسته هست. راستي يك چيز ديگه ،شايد نمودار Bio Rithm شما در نقطه بحراني باشه . اگر خواستي ميتونم توضيح بدم يا مي توني توي اينترنت Search كني . مطمئنم كه زود حالت خوب ميشه . ولي من يك وضعيت ديگه دارم . تصور كن وسط يك اتاق نشستي و دورتادورت پر از كتابه و تو نميدوني كدوم رو بگيري و شروع كني بخوني .

پونه

توکل کن

نیوشا

از دمغی خارج نشدین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟[سوال]