بیاد خالق خانه ابری

 

 

دوستان نزدیک خودتون رو در نظر بگیرید؛ اونهایی که دوستشون دارید. از هرکدوم کلی خاطره دارید؛ نه؟

 

خوب حالا فرض کنید از هرکس فقط حق دارید یک خاطره رو نگه دارید و بقیه رو باید از ذهنتون پاک کنید. فکر می کنید چه جور خاطره ایی از هرکدوم یادتون می مونه؟ خاطره بهترین لحظه ایی که داشتین؟ یک لبخند؟ نه فکر نمی کنم.

 

مثلا برای من خاطره ایی که از بیژن نگه می دارم یک جر و بحث تند کاریه. یا از علی کپلی یک لحظه تلخ خستگی است. از مهدی یک ماجرای مربوط به کیوی خوردن با پوست.

 

اما از صاحب خانه ابری... فکر می کنین چی؟

از میون این همه خاطره؛ کدوم رو نگه دارم؟ اون زمانی که تو هتل لاله با همراه عزیزش نشستیم و در باره سفر من حرف زدیم؟ اون شبی که فی البداهه اون داستان قشنگ رو برای غزل ساخت؟ اون لحظه ایی که نمایشنامه "سلمان" رو بهش برگردوندم؟ وقتی "شاهگلی" رو داد بخونم؟ وقتی من امارات بودم و اون آمریکا و پشت تلفن دعوا مون شد؟ سفر کسوف؟ همه شب هایی که با اون و همراه بیرون بودیم؟ لحظه دیدار بعد از برگشت من از آمریکا؟ اون شبی که تلفنی اون شماره امارات رو ازش گرفتم؟ یا اون سوپ کلم؟

 

تا فردا می تونم لحظه های تاثیر گذاری که با اون شریک شدم رو بنویسم. ولی خاطره ایی هست که حداقل هفته ایی یک بار برام تازه میشه و اصلا هم تاثیرش با خیلی خاطره ها قابل مقایسه نیست.

 

هروقت از نانوایی نان می خرم و می خواهم برای فریزر بسته بندی کنم و کیسه فریزر ها رو باز می کنم؛ یاد وقتی می افتم که می خواستم یک کیسه فریزر رو با فوت کردن توی اون باز کنم که یک دفعه سرم فریاد زد که " عمو .... "    

/ 2 نظر / 13 بازدید
رئیس آواره

من از شما البته خاطره خوب زیاد دارم. به طور مثال دیدن کانال کولر من رو یاد یکی از شیرین ترین (؟؟؟) خاطرات دوستیم با شما می اندازه. شما بهترین خاطره ات چیه؟؟؟

ل محمودی

سلام راست راست منو چی‌ خطاب می‌کنین؟کدوم خاطره همیشه یادتون می‌‌مونه؟