گفتن

مدت طولانیه که نمی آیم. نیومدنم از مشکل دسترسی به اینترنت د رمنزل شروع شد و ادامه پیدا کرد. خیلی اتفاق ها افتاده از جمله اینکه الان چند ماه است که با غرغر بانو زیر یک سقف زندگی می کنیم.

می دونم که گاهی اینجا سر میزنه ببینه من چیزی می نویسم یا نه و البته مهمه براش که بدونه در باره این زندگی مشترک می نویسم یا نه.

این مدت بارها و بارها تصمیم گرفتم که اینجا بنویسم ولی هر بار منصرف شدم.  وقتی فکرش رو میکنم دلم نمی خواهد اینجا رو رها کنم. اینحا رو دوست دارم و بازهم میام.

/ 3 نظر / 10 بازدید
رئیس آواره

به به به به به به....!!!! ورود شما ره به دنیای وبلاگ نویسان بی انگیزه به خودم تبریک می گم! بابا عمو جان مردیم اینقدر اینجا سر زدیم و دست از پا دراز تر برگشتیم! دوستت داریم عمو، بنویس! دلمون تنگ شده برات. نمی بینیمت که، لااقل بنویس!

نیایش

بهروز جان خوشحالم که دوباره می نویسی. می دونی‌ که این روزها دسترسی به تلفن سخت شده. دو شب پیش خیلی‌ به یادت بودم می‌خواستم بهت زنگ بزنم ولی‌ ‌ صبح خیلی زود بود. امیدوارم که حال خودت و ر. خوب باشه. منتظرم تا نوشته هات رو دوباره اینجا بخونم.