شانس هم اتاقی

گفته بودم که دانشگاه رو وسط تز ول کردم و رفتم و حالا برگشتم. بجای تز یک درس دارم و یک پروژه. درسی که دارم درس قشنگیه. استادش هم جوونه و هنوز زودشه که همچین درس هایی رو درس بده واسه همین هوله می خواهد همه کارهایی که برای نیروی هوایی آمریکا کرده بریزه بیرون. ولی انصافا خیلی زحمت میکشه. همین یک درس رو این ترم برداشته و هر شب هم مشغول خرخونی است. واقعا زحمت میکشه.
پایه های این درس عمدتا جبر خطی است و احتمالات. از جبر خطی خیالم راحت بود از اون درس هایی بود که من خودم یاد گرفته بودم و زیاد هم استفاده کردم. چند روز اول ترم نشستم اون چیزی که معمولا بچه های مهندسی تو احتمالات می خونن رو دوره کردم و یک چند تا هم مسئله حل کردم و بقول معروف با دلی آرام و قلبی مطمئن رفتم سر کلاس.
همون هفته اول معلوم شد که نه بابا جان اون دو زار احتمال مهندسی به درد این درس نمی خوره و کاری پیش نمی بره. تقریبا سه هفته خرخونی کردم و مطلبی رو که بچه های ریاضی تو درس دوم احتمالاتشون میخونن حسابی خوندم و کلی از مسئله هاش رو حل کردم (خر خونی اساسی).
حالا با این مقدمات فکر کنین می رم می بینم هم اتاقی کلافه نشسته کتاباش هم کف اتاقه و کلی هم کاغذ ریخته دور و برش و داره حرص می خوره. مهندس کامپیوتر که داره MBA می خونه. میگه اعصاب ندارم هیچی نمی فهمم. داره آنالیز ریسک می خونه. فکر کردم باز انگلیسی کتاب رو نمی فهمه. یک مثال آورد جلوم در باره ریسک هزینه مربوط به حفر یک چاه نفت. نگاه کردم دیدم موضوع خیلی ساده است این طفلک احتمال شرطی و قضیه بیز نفهمیده.

 گفتم صندلی رو بکش جلو این کتاب رو هم بنداز کنار تا برات بگم. آی گوش مفت مزه میده هر چند طرف خنگ باشه. اون طفلکی که نمی دونست من تازه همه این ها رو دوره کردم ! یک دوساعتی بعد یک دفعه گفت "من نمی فهمم تو چطوری بعد از اینهمه سال اینها اینقدر خوب یادته و مثال های به این قشنگی می زنی" کلی تو دلم بهش خندیدم.   

/ 11 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهتاب

همین دیگه!همین کار ها رو می کنی بذار بهت اعتماد کنیم دایی جان! [خنده]

مهتاب

ای مردادییییییییییی ای مردادیییییییی ای مردادییییییییی خدا تو رو هدایت کنه که اینقدر به بچه های مردم نخندی! فکر کردی من واسه چی MBA رو ول کردم بی خیال شدم؟ واسه هم قرطی بازهای ریاضیاتیش! حالا به من هم بخند [خنده]

نیوشا

ای خدا کاش اون موقع ها که من هم توی درسهای دانشگاه به مشکل بر می خوردم یکی بود برام توضیح میداد...... من واسه پیدا کردن پروفسور هنوز مشکل دارم چیز زیادی دستگیرم نشده.[ناراحت]

دیوار سکوت

سولوم جد عزیز حالتون خوفه مدتیه که نیستید؟ کم پیدا هستید؟ یا به خاطر این درسهای قشنگه قشنگه که نمی رسید بیایید؟[نیشخند][نیشخند] من تازه تونستم ریاضی پیش رو پاس کنم و کاربرد ریاضی رو بردارم ..........اینا که گفتید رو می تونید روی گوش مفت منم عملی کنید ... بعدشم بهم بخندید.. [زبان] البته اگه بفهمم[تعجب] . یه سر بزن به نواده صندلیتون خالیه [ماچ]

پونه

اینجا الان مردادی فحش حساب میشه؟! خب عیب نداره همون سمپادی که بهش عادت کردی !!![نیشخند]

مهتاب

ای داییییییه مردادیییییییییییییییییی اگه من فقط دستم برسه بهت! [قهر] پونه اگه بدونی عمو جونت چه حرفهایی می زنه معطل نمیکنی 2 ثانیه می رسی اینجا کمک که یه درس حسابی بهش بدیم! دهههههه اینطوری نمیشه که [عصبانی] [چشمک] [عینک]

merikhi

هاها ای نامرد[نیشخند]

مهتاب

داایی گفتی این ساعته وقت کجا رونشون می ده؟ [زبان][شیطان][عینک][تایید]

پونه

اومدم کمک مهتاب جان کی چی گفت؟ ها؟ ؟ها ها؟