از ریشه

از آنجا که وقتی دارو ها بجای مصرف شدن روی طاقچه بشینند اثر درمانی ندارند چندین ساعت رو در کنار غرغر بانو در دو بیمارستان مختلف گذروندم و خسته و گیج بر گشتم خونه. ( حالا اینجا کلی تنبیه می شوم که جرئت کردم انتقاد کنم) توی حال خواب و بیداری یک دفعه توجه ام به مسابقه ١٠١ (نمی دونم اسمش چیه) نفری جلب شد که با اندوخته صندوق ۶٠٠-۵٠٠ هزار تومانی فقط یک شرکت کننده از ١٠١ نفر باقی مونده بودن و تو همون مسابقه هم قبلش با صندوق ١٢٠٠ همه بجز یکی ناکوت شده بودن. با خودم گفتم این شرکت کننده ها از کجا اومدن که اینقدر کم سوادن؟ یا نکنه سوال ها سختن؟ اما سوال هایی که شنیدم از سادگی مبتذل بودن پس تکلیف معلوم بود باید فاتحه می خوندم برای سواد شرکت کننده ها. فکر می کنین شرکت کننده ها از کجا بودن؟ مدیران و مسئولین مدارس یکی از مناطق تهران!

وقتی سواد مدیران و مسئولین مدارس این باشه از شاگرد ها چه توقعی داریم؟

از ریشه خرابه. معلمی که سال 49 13معلم کلاس اول ابتدایی من بود (خانم جعفری عزیز) امسال عید هنوز یادش بود که دقیقا چطوری باید آب رو با الکترولیز تجزیه کنیم و حالا چه کسانی عهده دار تعلیم و تربیت بچه ها هستند. افسوس. 

/ 4 نظر / 9 بازدید
رئیس آواره

به هر حال همه چیزمون باید به هم بیاد. وقتی کسی بر اساس شایستگی و سواد جایی نمی شینه، طبیعیه که کسی هم برای تربیت نسلی شایسته سالار زحمت نکشه. شاید بهتره که نسل جدید بی سواد و احمق بار بیاد که راحتتر بشه بهش دهنه زد!

نیوشا

خدا بد نده چی شده بود؟؟؟

علی

درباره یادداشت شما در وبلاگم باید بگم بسیار متین و صحیحه. البته من معمولا چیزی رو که لازم دارم می گیرم. مثلا پیراهن خوب میخوام بگیرم میگذارم در موقع حراج میگیرم. ولی حرف شما به طور کلی درسته. خصوصا که اینجا بودی و میدونی به هرشکلی سعی میکنن مردم رو وادار به خرید کنند. اون مسابقه ای رو که گفتی دیدم و جالبه که دوباره هم پشت سر هم این اتفاق افتاد و یک شرکت کننده باقی موند!

سارا

خدا بد نده.همه خوبین که ؟