اين روز ها

خیلی هاتون غدایی بنام " پاک سازی یخچال" رو میشناسین. یا شاید بهش می گین " گزارش هفتگی"  دستور آمده کردن این غذا خیلی ساده است و خیلی شبیه همون سه حرکت معروف جا دادن فیل تو یخچال ولی ۵ حرکت داره. ۱- یک قابلمه بر می دارین ۲- در یخچال رو باز کنین ۳- همه غذا های مونده رو از تو یخچال توش بریزین ۴- دریخچال رو ببندین ۵- غذا ها رو گرم کنین.

احساس این روز های من یک همچین احساسیه- همه چی توش پیدا میشه: غم - شادی - دلتنگی - امید - نا امیدی - ترس - احساس آرامش - اشک - لبخند. خلاصه همه چی توش هست و هیچی ازش سر در نمی آورم.

می خواهم یک بازی وبلاگی پیشنهاد کنم: بیشترین اشکی که ریختین برای چی بوده؟ (انگیزه های مذهبیو اشک شادی  رو بگذارین کنار). می تونین بگین؟ البته می دونم که نمیشه انتظار داشت ملت بیان غم و غصه هاشون رو رو دایره بریزن -  می خواهم با خودتون خلوت کنین و بگین یا بنویسین. بعد بهش نگاه کنین و کلاه خودتون رو قاضی کنین ببینین این اشک ها حیف بودن یا نه!

/ 12 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
DIV

Evil --- did that lead to number 100,000,000?

مهتاب

دایی ! بی خبر رفتی ها يادت باشه! انتقام می گیرم

مهتاب

جواب منو خودت می دونی. ارزششو داشت؟ خب ميشه گفت اشکها با خودشون يه بلوغ دوباره برای من آوردن. يه آدم ديگه شدم. حاصلش یه نگاه تازه بود. اين برام ارزش داره

evil

yes

يوبی

اويل - کيف می کنی چه رفيق با هوشی داری؟

پونه

حالا دیده بیار و دریا ببار....من بيشترينش رو يادم نيست ولی يکی از اون مفصل هاش درست ديشب يعنی شب تولدم داشتم وقتی داشتم موزيک گوش ميدادم..از اين دپرسی های شب تولدی اينا هم نبود....ولی اشک بود ديگه معلوم نميکرد از کدوم دريچه ای داره مياد.. دل يا چشم؟ موزيکه رو ميتونی تو آخرين پستم و آخرين خط وبلاگم بشنوی

نيوشا

برای دلم و همه محبتی بود که نثار کرده بودم و بازی عجيب روزگار ..........هنوز می بارن چشمام برای اين قصه تلخ....

يوبی

می دونين نيوشا خوب ميگه. بنظر من اگر انگيزه های مذهبی رو کنار بگذاريم فقط محبت و عشق که اشک آدم رو در مياره. منطور از عشق حتما اون معنی که اول به ذهن مياد نيست. پيوندی که بين دو رفيق يا دو عضو يک فاميل بوجود مياد رو ميگم. علاقه به مادری که داره از دست ميره يا برادری که داره فدا ميشه ... . . .

tasnim

بيشترين اشكهام از تنهايي و خورد شدن احساس و عشقم بوده (تو يه جمله هرگز نفهميدن من) ولي اعتراف ميكنم كه حيف اينهمه اشك كه بخاطر نفهمي يه ادم ريختم كه هرگز منو نفهميد و نخواهد فهميد و كماكان اين اشكها در ناداني تمام ادامه دارد... مسخره است نه؟؟؟؟؟؟

علیرضا

سلام استاد من که متاسفانه خیلی کم پیش میاد اشک بریزم ولی از همه بیشتر زمانیکه دیدم کردم چجوری به زلزله زده ها کمک میکنند اشک ریختم. نمیدونم چرا؟ شبیه همین حس رو آخر فیلمThe Tiger and Snow هم داشتم.