از ایران رفته ها

یادم نیست براتون نوشتم یا نه یکروز خواستم یک ایمیل مربوط به اهدا اعضا بدن در صورت فوت مغزی رو برای دوستانم بفرستم از اول دفتر آدرس تا آخرش رو مرور کردم دیدم اونهایی که رفته اند خیلی بیشتر از اونهایی هستند که مونده اند.

وقتی با این دوستان از علت رفتن می پرسیم طیف وسیعی از جواب ها رو می شنویم. یک میگه برای نفس کشیدن - یکی میگه برای آزادی - یکی میگه برای آینده فرزندم - یکی میگه برای یادگرفتن - یکی میگه برای رفاه اجتماعی - یکی میگه برای رفاه اقتصادی و ...

طبیعتا اونهایی که مخالف رفتن حرف می زنند (و لزوما در باطن مخالف رفتن نیستند) به هر کدوم از این حرفها جوابی می دهند و براش مثال میاورند و استدلال می کنند.

من همیشه به همه اونهایی که به رفتن فکر می کردند می گفتم اول تصمیم کندن ابدی نگیرید- راهای پشت سرتون رو هم کامل خراب نکنیدبرید چند ماه بمونید و بعد تصمیم بگیرید.

در مورد آمریکا هم همیشه به همه گفتم دیدن و مدت کوتاهی زندگی کردن در آمریکا برای دو گروه واجبه- گروهی که شیفته آمریکا هستند و گروهی که همش بهش فحش می دهند.  

اما این روزها دیگر نمی گویم پل های پشت سر و خراب نکنید- میگم اگر رفتنی هستید خراب کنید که اگر رفتید بدونید مجبورید هر طور هست دوام بیاورید و اگر موندنی هستید چشم و گوشتون رو بکل ببندید.

شوخی نیمه جدی : کسی از این موسسات کاریابی در مالزی سراغ نداره؟ وقتی کسی خودش رو قیم شما نمی دونه که چی بخونین به چی فکر کنید و چه سایتی رو ببینید یا به کی رای بدهید و  یک تازه فارغ التحصیل می تونه با کمتر از نصف حقوقش یک آپارتمان 140 متری کاملا مبله با تجهیزات کامل اجاره کنه و با حقوق 4 ماهش خودرو ملی رو بخره خوب با اوضاع امروز ایران که طی چند هفته این طوری مردم فقیر می شوند آدم باید یک کم فکر کنه.    

/ 1 نظر / 27 بازدید