رنج

بعد از مدتها الان تو یک لیوان شفاف چایی می خوردم! چایی همون چایی همیشگی است  لیپتون ارلگری  که توی آب با همون دماییکه ترموستات تنظیم میکنه انداخته شده. اما مزه اون به نظرم متفاوت میاد. فقط چون دارم رنگش رو می بینم. چون لیوانی که کنار دستمه شفافه.
بیاین تو یک لیوان شفاف به رنج هایی که تو زندگی بردیم نگاه کنیم. فکر می کنین بیشترین رنج و زجر رو چه کسی بهتون تحمیل کرده؟
در باره خودم - فکر می کنم هیچکس به اندازه خودم باعث رنج خودم نشده. دارم به تاریخ زندگی خودم فکر می کنم. درد سر ها - درد ها و رنج هایی که درونم رو خراشیدن نگاه می کنم و می بینم که بسیاری از اونها رو خودم برای خودم ساختم. بعد از رنجهایی که خودم عامل ایجاد اونها بودم گروه بعدی رنج هایی است که بخاطر چیز هایی کشیدم که اگر منطقی و عاقلانه نگاه می کردم اصلا درد نمی کشیدم! چون یا اصلا ارزش زجر کشیدن نداشتند و یا زجر کشیدن من هیچ کمکی بهم نکرده و بر عکس باعث رنجش های بیشتر هم شدن.
بسه چقدر بخودمون رنج بدیم؟ چرا از کاه کوه میسازیم و خودمون رو با اون رنج می دهیم؟ تا کی؟ سه ساله که نزدیک عید یک موضوع رو با کلمات مختلف می گم: بیخودی وعده الکی به خودمون ندیم. زندگی همیشه با سختی و درد همراهه و سال دیگر هم مثل امسال کسانی خواهند مرد- کسانی ترک خواهند شد - کسانی تا ابد معلول خواهند شد - کسانی ار هستی ساقط می شوند و ...
هیچ کس تعهدی نداده که همه این بلا ها و بیشتر از اونها به سر من نیاد. اگر براش می تونم کاری بکنم باید بکنم و اگر نه نباید برای اونها بخودم رنج بدهم.

/ 5 نظر / 9 بازدید
مرتیا

حرف حساب جواب نداره!

نيوشا

خب حق با شماست اما توي اون مقطعي كه درد مي كشيدين و شايد اشك هم ريخته اين به خاطر رنجهاتون دل با اين دلايل آروم نمي شده و شايد با همون رنجها به آرامشي رسيدين گاهي براي من اينجوريه.....

راه میانبر

بازم مگه شما بتونی. من چای لیپتون رو با یک من عسل هم نمی تونم بخورم!

بهرام

بابا من وقتی اولشو خوندم فکر کردم حتماَ یکی پیدا شده لیوانتو شسته! ولی بعدش هم که فکر کردم دیدم بعضی وقتها ممکنه نشستن لیوان یا چشم هم میتونه باعث بشه آدم رنگ چای شو درست نبینه!