اون اردنی یا خاطره ایی از یک استاد دیگر

درسته که فارغ التحصیل ممتاز استانفورد بود ولی سابقه تحصیل تکمیلی با سیستم روسی و خانواده دیکتاتوری نظامی و کمپلکس های فراونی که داشت تبدیلش کرده بود به یک استاد منفور که پسرش پیش من گریه می کرد که "چرا همه دوستان من از پدرم که استادشونه متنفرن و من رو مقصر رفتار اون می دونن!!" دیوانه مدعی بود که دانشجو علاوه بر درس خوندن باید همیشه تحت فشار روحی و روانی و خورد شدن شخصیت و کار کردن تحت استرس باشه. همیشه هم خلبان هواپیمای جنگی رو مثال می زد.

توی اون دوسال؛ خیلی ازش خاطره دارم شاید از همه استاد های دیگرم بیشتر. بچه ها هم خیلی خوشحال بودن که یکی هست بقول معروف "حالش رو بگیره".

یک سال بعد از برگشتن به ایران؛ گذری سر وکارم اونجا افتاد شنیدم از شدت فشار کاری سکته کرده  و شب قبلش بردنش بیمارستان. رفتم عیادتش حالش اصلا خوب نبود؛ مگه تا چه سنی میشه روزی 18-19 ساعت کار کرد؟ وقتی دخترش در گوشش گفت من اومدم؛ چشم هاش رو باز کرد و آنچنان خوشحالی تو چشمش دیدم که همه بد اخلاقی ها و کج خلقی هاش رو بخشیدم.

خودمونیم من هم کم بدجنسی در حقش نکرده بودم. فقط اینو بگم که یک شب که خیلی از تلفن ها و غر زدن های مکررش عصبانی بودم وقتی شماره تلفنش رو دیدم دویدم توی دستشوئی و سیفون رو کشیدم و با کمی تاخیر میکروفن رو گرفتم توی کانون صدا !!!

/ 1 نظر / 4 بازدید
سوفی

معععععععععع برا ی آخرن خطوط. بنده خدا ! :))) چقدر خاطره های زیبایی نوشته بودین. چرا صفحه اول همه کتاب های معماری کامپیوتر رو عوض نکردین؟؟؟؟