صبح به خیر

آره دیگه - صبح اولین روز کاریه و سلام به همه. خوش گذشت  و انشالله برای همه سال خوبی باشه. امسال اولین عید بود که با "غرغر بانو" می رفتیم عید دیدنی و سفر و سیزده به در و از این حرفها و حسابی خوس گذشت. حیف تعطیلی تمام شد. یک با جناق جدید هم پیدا کردم که البته به معنی زیاد شدن تعداد فامیل ها نیست.

از سمندون هم خبری نیست.دل شکسته

جالب ترین میل رو هم از نیایش داشتم با عکس پسرش؛ همونطور که همیشه می خواست؛ توپولی و نازنین. خدا حفظش کنه.

برای همه تون سال خوبی آرزو دارم.

 

/ 9 نظر / 10 بازدید
پونه

عید شما مبارک خوش گذشته تعطیلات ؟

مهتاب

سلام دایی جان [قلب] سال خوبی باشه برای شما و بانو خدا می دونه که قصدم بی معرفتی و اینا نبوده. به هیچ کی زنگ نزدم من راستش عید دیدینی و اینا هم نرفتم به معنی واقعی . خیلی دل و دماغ سال نویی نداشتم و ندارم امسال می دونم که درکم می کنی [ناراحت]

نیوشا

سلام آقااااااااااااااااا ما که هر بار با بانو صحبت می کنیم ایشون کلا از بد اخلاقی شما شاکی هستن امیدوارم اخلاقت خوب بشه این بانو دیگه به ما گیر نده که خان داداشت بد اخلاقه!!!!!!!!!!!!!!!! از اینکه هنوز از ماشین خبری نیست ناراحتم امیدوارم پیدا بشه....خوش باشید.

نیایش

ممنون بهروز جان. امیدوارم سال بسیار خوبی برای شما و همسر بانو باشد. راستی سمندون چیه؟

ل محمودی

سلام سال نو مبارک.از بابت ماشین ناراحت شدم امیدوارم پیدا بشه به همسر جان سلام برسونید.

غرغربانو

یادت باشه از دست دادن سمندون هرچند ضربه بدی بهت زده، ولی محسناتی هم داشته. امید که زودتر پیدا شه، سالم و سرحال. نیوشا جان، نمک مرد به اخلاق بدشه! خدا را شاکرم بابت اینکه تعطیلات امسال رو با همسر عزیزم گزروندم. نکته قشنگ دید و بازدید های امسال این بود که همه اقوام من با دیدن داداش جنابعالی به انتخابم احسنت گفتن!!

فضول باجی

یک جوری غرغر بانو نوشته انگار خودش رفته انتخاب کرده! نکنه خودت رفتی خواستگاری غرغربانو؟

نیوشا

خدارا بسی شاکریم این برادر جان آبروی ما را نزد بانو حفظ نمودند....مثل همه داستانهای کودکیم که ایمنگونه تمام می شد برایتان می نویسم: که اینها سالیان سال با خوبی و خوشی کنار هم زندگی خواهند کرد...هوررراااااااااااااااا

ub

بسیار از غرغر بانو ممنونم. از نیوشا هم همینطور و یاد می کنم از روز هایی در گذشته نه چندان دور که صبح که بیدار می شدم ناله ام به آسمان می رفت که "آخر خدایا من را برای چی تو این دنیا نگه داشتی؟ من دیگر اینجا کاری ندارم!"