هدیه پنهان

باز هم ٢٣ مرداد بود - اما نه مرداد ٨٧ - نه اشتباه نکنین -- مرداد اون سال اژدها هم نبود که تو نوشته قبلی نوشتم.

اصلا اینقدر ها دور نبود. فقط سه سال پیش بود یعنی ٨۴ من هم در واقع مشغول مشق خوندن در خارج از کشور بودم و برای تابستون اومده بودم ایران. 

توی شرکتی که الان کار می کنم یک اتفاق افتاد! یک اتفاقی که شاید هدیه تولد من بود از طرف خدا. هدیه ایی که خیلی دیر از اون خبر شدم. درست در ٢٣ مرداد ٨۴ توی اون شرکت یک نفر مشغول کار شد.... آره همونی که می دونین درست در ٢٣ مرداد ٨۴ وارد شرکتی شد که الان من توش کار می کنم. و حالا می رویم که زندگی هامون رو با هم موازی کنیم.

خدا یا خودت هدیه ات را مبارک بگردان و من را قدر دان.

---------------------

راستش اول ها دلم می خواست همون ۲۳ مرداد رسمی کنم ولی خوب بالاخره نیمه شعبان از ۲۳ مرداد مهم تره! متفکر

/ 2 نظر / 5 بازدید
نیوشا

چقدر برای هر دوتای شما خوشحالم و امیدوارم با هم معنا بدهین به زندگی مشترک و احساسات عزیز.....خوشبخت باشید و شاد و سلامت ...[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

merikhi

تبریک ما رو هم پذیرا باش[گل]