دکتر حسن کلهر Lionel Ni و دکتر شهسواری

این دفعه در باره سه تا از استادهام.

از دکتر شهسواری (طراح شبکه F16 که تا مدتها سند اون به نام MIL-STD-SHAHSAVAR  شناخته می شد) یک کتاب قرض کردم. شب آخر برق قطع شد و من مجبور شدم زیر نور شمع بنویسم (اون موقع هنوز با دست می نوشتیم) یک کم شمع مذاب ریخت رو کتابش؛ وقتی تحویل دادم عذر خواهی کردم. علیرغم همه آرامش و خونسردی گفت "تو غلط کردی زیر نور شمع نوشتی مگه یک نمره بیست چه ارزشی داره که چشمت رو روش بگذاری؟

اون ترم دکتر کلهر کبیر روزهای زوج چهار ساعت پشت سر هم درس سنگین داشت؛ یکی در میون از مخابرات و ماشین های الکتریکی. سر این چهار تا کلاس پشت سر هم حتی یک برگ یادداشت هم نمی آورد. هیچ ترسی هم نداشت که هرکی هر سئوالی دلش می خواهد بپرسه. ساعت آخر من سر کلاس بودم و یک بحث  پیش بینی نشده مطرح شد  که منجر شد به حل یک معادله دیفرانسیل مشتق پاره ایی. دکتر می نوشت و می رفت انگار داره با چشماش پیچش میدان رو می بینه و صدای خطوط میدان رو میشنوه.  وسط کار یک لحظه مکث کرد. یک جایی یک "منفی" زیادی بود! برگشت چند قدم از تابلو فاصله گرفت تا پیداش کنه. هیچکس باور نمی کرد که دکتر کلهر اشتباه کنه. معنی حبس شدن نفس ها در سینه رو از اونجا فهمیدم که از ردیف اول کلاس 212-214 صدای مگسی رو که آخر کلاس پرواز کرد شنیدم.

تو دوران راهنمایی یک موضوعی در باره همنهشتی و عاد بودن عدد ها نسبت به هم 3 ماه منو بخودشش مشغول کرده بود که سالها بعد برام خاطره ساز شد.

بعد از 12 سال که از لیسانس گرفتم می گذشت برگشته بودم دانشگاه. شده بودم شاگرد Lionel Ni  که خیلی از گنده گنده های معماری کامپیوتر دنیا که هرکدوم یک تحول ایجاد کردن شاگرد اون بودن. فقط یک نگاهی به لیست چهارصد و خورده ای مقاله ایی که با دانشجو هاش داره بندازین که بدونین کیه. معروف بود که هرکس CSE860 رو با Ni و CSE820 رو با دکتر اصفهانیان بگذرونه دیگر دکتراش رو گرفته. منهم همین  CSE860 رو داشتم. آخرین لحظات  آخرین جلسه قبل از میان ترم بود. Ni گفت می خواهم یک سئوال هوش بپرسم. همه ساکت شدن و اون سئوالش رو پرسید. همه ساکت شدن اما اصل جواب تو همون عاد بودن و همنهشتی بود. از روی بدجنسی کمی مکث کردم همه از جواب دادن ناامید بشوند و بعد جواب دادم. لبخند بدی زد و کلاس رو تعطیل کرد. دم در صدام کرد و گفت "I was thinking of giving you a big bonus for all these years, but you are too inteligent to deserve it! "

هیچ وقت فرصت نشد که بگم "بابا بخاطر هوش نبود - قبلا کلی جون کنده بودم" خدا لعنت کنه اون کسی رو که باعث شد من از موندن و تموم کردن درس محروم بشم. وقتی proposal  تزم رو دید گفت تو یا صفحه اول همه کتاب های معماری کامپیوتر رو عوض می کنی یا 5 سال درس خوندن PhD رو تلف می کنی.  

 

 

/ 2 نظر / 62 بازدید
غر غر بانو!!!

دیدی حالا خوندم :-

راه میانبر

این چندتا نوشته جدید اخیر رو با هم خوندم و خیلی لذت بردم.