قاطی پاتی

 
حرفهام به هم هیچ ربطی ندارن امروز - همین جوری.

* خوب همینجوری ول کرده بودم و برگشته بودم ایران. ۳ ترم - درحالی که همه درس هام رو گذرونده بودم و کار تزم هم خوب پیش می رفت. نمی خواهم بگم مجبور بودم - بی اراده بودم. تحمل اینجا و خاطراتش سخت بود و من بی اراده. البته به کار کردن و ایجاد یک پشتوانه مالی برای مدت باقی مانده احتیاج داشتم و مجبور بودم یک مدت کار کنم ولی می شد خیلی زودتر برگردم. ولی وقتی وارد کار کردن شدم دیگه نفهمیدم چطوری یکسال و نیم گذشت.

* به خیلی کارهای گذشته ام شک کردم! گاهی یک کاری رو میگم نباید کرد چون قبلا اینکار رو کردم. متاسفانه این خیلی ابلهانه است! مثلا کسی هست که انتظار داره در باره اش اینجا بنویسم و من نمی نویسم چون فکر می کنم این کار رو قبلا کردم و نباید می کردم. یا مثلا با یکی از خوانندگان اینجا سر ولنتاین حرف می زدم و من خیلی مشتاق اهممیت دادن به اون نبودم که اون می گفت پس چرا قبلا در باره ولنتاین اونجوری نوشتی- گفتم چون نمی خواهم مثل اون آدم اون موقع باشم.

* آزمایشگاه خودمون به در های ایمن مجهز شده. از بیرون با کارت مخصوص و از داخل با یک شاسی باز میشه. شاسی در از دستگیره خیلی دور بود و یک فلش بالای دستگیره هست که روش نوشته این شاسی رو فشار بدین تا در باز شه. اما شاسی کلی اونطرف تر رو دیواره. جلوی علامت فلش با ماژیک یک شاسی کشیدم. چند ساعت بعد یکی از استادا دیده بود بلافاصله گفته بود معلومه که بهروز برگشته! 

* دوباره با هم اتاقی قدیم - هم اتاق شدم.و این خودش داستانی است پرماجرا.

/ 4 نظر / 6 بازدید
evil

قالب نو مبارک![قلب][قلب]

نیوشا

سلام..خب الان چه حسی دارین؟راضی هستین از برگشت و ادامه؟اگه از این کار راضی هستین پس همین یعنی آرامش زندگی و براتون خوشحالم. ضمنا امشب یه ایمیل مفصل هم می فرستم امید که مزاحم نباشم. امیدوارم زود زود درستون تموم شه و با خیال راحت یه مرحله دیگه رو شروع کنین.

یوبی

وقتی evil یرای آدم [قلب] می فرسته آدم احساس دیو بودن میکنه[چشمک]

زندگی بخاطر همین شکها و تغییر مسیر دادنها قشنگه .شجاعت و اراده تونو تحسین می کنم.