عاشورا از قول دائی

قدیمی تر ها که توفیق خون بودند به اسم های بیشتری می شناختندش ولی نسلی که با گل آقا اونو شناختند فقط اسم هایی مثل "گویای اسرار" و "لال" و معروفتر از همه "بلبل گویا" رو می شناختند. اما برای من همیشه "دائی جون" بود و همیشه هم با صدای سرفه مداوم و استکان چای نصفه و حاضر جوابی و بوی سیگارش شناخته می شد (البته اگر از ژس گردنی های محکمش یاد نکنم)

این شعر رو نوه عزیزش به اشترک گذاشته:

باز ایثار و صدق و صفا
بار دیگر حسین و عاشورا
باز درس شهادت و ایثار
باز درس شهامت و پیکار
شهر های سیاه پوشیده
در تب و تاب عشق جوشیده
باز "یا لیتنا معک " گفتن
از ره صدق و بی کلک گفتن
من در این لحظه های پر اخلاص
می کشم انتظار تیر خلاص
زخمی ام، تیر خورده خویشم
غرقه در اضطراب و تشویشم
لحظهای فکر می کنم اکنو ن
هست آن روز پر حماسه و خون
شب پر التهاب عاشوراست
شب عزم و اراده فرداست
شب حر اسنت و حضرت عباس
شب اخلاص و کشتن وسواس
شب زینب آن عصاره ایمان
شب آن زن که وصف آن نتوان
شب این اسوه های جانبازی
شب سربازی و سر افرازی
هربلا را به جان خریده همه
کربلا را به جان خریده همه
من دراین لحظه با چنین افکار
پرسم از خود به صدق صد ها بار
جزشهیدان باوفای حسین
کس دیگر به کربلای حسین
غیر از آن لشکر یزید نبود ؟!!
یا که بود و ز بیم لب نگشود ؟!!
دانم آنجا بسی کسان بودند
که ز پیکار نا توان بودند
بیم جان وعده یزید پلید
دلشان را فکند در تردید
همه آگاه از مقام حسین
همه از جان و دل غلام حسین
لیک از بیم جان و حسب مقام
لال گشتند و ساکت و آرام
همه از دیدگان نهان گشتند
یا که همراه دشمنان گشتند
من در این فکر های گوناگون
دیده ام پر ز اشک و دل پر خون
پرسم از خود گر آن زمان بودم
مرد پیکار یا نهان بودم ؟!!
داشتم همت شهامت را ؟!!
یا که از بیم می شدم رسوا ؟!!!
همه ایام وز عاشوراست
هر زمین کربلاست در هر جاست
حق و باطل مدام در پیکار
هر رهی را دوراهی بسیار
آزمون بر سر دو راهی ها
سر فرازی و رو سیاهی ها
می کنم خواهش از خدای حسین
ذره ای صدق از صفای حسین
ذره ای از شهامت شهدا
در عمل باشم از یزید جدا
کنم این جمله دم به دم تکرار
"وقنا ربنا عذاب النار "
« شعر از مرحوم محمد علی گویا »

/ 0 نظر / 17 بازدید