تصمیم پدربزرگ

خدا همه اموات شما رو هم بیامرزه. بعد از دو روز کسالت و تعطیلی امروز خیلی با مشقت و سختی ساعت شش و نیم از خونه بیرون اومدم.یادم افتاد که شصت و چند سال پیش بین خواستگار های متعدد مادرم یکی بوده که پیشنهاد کرده بوده مادرم رو توی ترازو بگذارند و او هم وزنش طلا و جواهر به پش بریزه که البته مرحوم پدربزرگ گرامی قبول نمی کنه و پدر مرحوم من رو به پشتوانه تحصیلات عالیه و خانواده و از این حرفها به دامادی قبول می کنه. با خودم گفتم اگر مرحوم آقاجون گرامی این تصمیم رو نمی گرفت احتمالا من مجبور نبودم با این حال ناخوش صبح بزور بیام سر کار.

/ 0 نظر / 12 بازدید