ميگه بنويس!

میگه بنویس ولی معلوم نیست چی رو!

بگم: دوتا روباه از یک سوراخ بیرون اومدن یکی به اون یکی گفت: تو از کجا اومدی؟

بگم:‌ کومه ها را هیمه روشنی افروز

بگم: بگم از هزار تا چرخ سیب فقط ۹۹۹ تاش مونده

بگم: ای بسا در که به نوک مژه ات باید سفت

بگم: فیتیله - دو روز تعطیله

بگم: صدف اگر درد می کشد بخاطر مرواریدی است که در دل دارد

هروقت حرفی داشتم می زنم دیگه!‌

/ 8 نظر / 7 بازدید
نيوشا

خب آدم وقتی حرفش نياد نمی نويسه اين درسته..اما توی همين حرفهايی که به دل نمياد با يکيش خيلی موافقم و اون هم چرخش سيب بود گمونم سیبی که سهم منه هم هنوز يه عالمه ديگه بايد بچرخه تا حالا که خيلی بد چرخ خورده اميد بقيه اش خوب باشه

مهتاب

وااااای داییی خیلی خوب نوشتی ها نقل قول؟ از خودم دیگه

مرتیا

خوشم میاد ننوشتی!!!

evil

زین پس به سراغت خواهم آمد تا شاید تو را به خودت بازشناسانم!!!!

ستاره سربی

سلام ميگم ها با اينکه نمی خواستی بنويی ولی بازم خوب نوشتی من از مطلب؛صدف اگر درد می کشد بخاطر مرواریدی است که در دل دارد؛خیلی خوشم اومد ...ایول منم می خواستم آپ کنم ولی نوشتنم نیومد به خاطر همین از متن های قشنگی که داشتم گذاشتم. خوشحال می شم بیای سر بزنی شاد باشی.

merikhi

قرار نبود چیزایی که بهت می گم رو بنویسی که ......

مهتاب

دایی تو بالکل از دست رفتی ديگه