به نوشت

تراوش های خودنویسی با جوهر دیجیتال

فيلم سينمايی بعدی

ديشب هم خواب فيلم سينمايی داشتم ولی تلخ نبود. ماجرای يک دختر جوان اهل يزد با لهجه غليظ که برای معماری خواندن به تهران آمده و برای خريد يک کامپيوتر مشکل مالی دارد.

دخترک ما بين دو عاشق هم گير کرده - يک جوان جاهل کلاه مخملی با يک دسته نوچه يک طرف و يک جوان آمريکايی کاملا معمولی از طرف ديگر. اگر بقيه ماجرا را امشب ديدم باز براتون می نويسم.

  
نویسنده : UB ; ساعت ٧:۳٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٧ آبان ۱۳۸۳
تگ ها :