به نوشت

تراوش های خودنویسی با جوهر دیجیتال

نقل قول

نيايش (www.khaneamabrist.persianblog.ir) ميگه "آدم نباید همیشه از یک نفر بدش بیاد تا از دستش ناراحت بشه. بیشتر اوقات اون کسی که از دستش ناراحت می شی خیلی بیشتر از بقیه دوست داری و همینه که باعث می شه نسبت به کارهاش، رفتارهاش ، صحبت هاش بیشتر حساسیت نشون بدی و بیشتر حرص بخوری که چرا ....."  راست ميگه- خيلی راست ميگه.

توی اين مدتی که اينجام - هيچ شبی رو مثل ديشب تلخ نگذروندم. در تمام عمرم خوابی به اين وحشتناکی نديده بودم. داشتن از جنايات جنگی مستند می ساختند. صحنه هايی ديدم که "در آوردن زبان از پشت سر  " پيش اونها يک نوازش دوستانه محسوب می شد. انگار از بالا يک مستطيل بزرگ رو که صحنه جنگ و سقوط يک طرف بود نشونمون ميداد و بعد آروم آروم زوم ميکرد روی يک صحنه فجيع ... و بعد دوباره بر ميگشت بالا و همين کارو تکرار ميکرد.

هر بار که ميرفت بالا من يک چيز کوچک رو ميديدم که آروم در قطر صفحه حرکت ميکنه و همش منتظر بودم روی اونهم زوم کنه ولی اون فقط صحنه های خون و گلوله و شکستن استخون و مثله کردن رو نشون ميداد و هر بار که بر ميگشت بالا من حرکت آروم اون چيز رو می ديدم.

بالاخره در آخری صحنه روی اون زوم کرد- وسط اينهمه فجايع پسرک جوانی يک گل سرخ در دست گرفته بود و بی توجه به همه اطراف از قطر ميدان جنگ می گذشت...


  
نویسنده : UB ; ساعت ٩:۳٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٦ آبان ۱۳۸۳
تگ ها :