به نوشت

تراوش های خودنویسی با جوهر دیجیتال

باز هم اول مهر

هميشه برای من اول مهر يک بوی ديگه داشته. چه اون روزهايی که مدرسه ميرفتم يا دانشجو بودم و چه اون سالهايی که در حسرت ادامه تحصيل بودم - يا وقتی دوباره شروع کردم يا بعدش وقتی بجرم داشتن پاسپورت کشوری که مقامات آن استاد فحاشی و پرده دری در ظاهر و چاکری در باطن هستند به خاطر مشکلات ويزايی نيمه کاره درس را ول کردم و دوباره اول مهر صورتم را با اشک حسرت آب و جارو کردم.

خوب حالا دو باره شروع کردم و اول مهر رو جشن می گيرم. هرکی تو دانشگاه منو با بناگوش های سفيد شده ميبينه بقول خودش فکر ميکنه Faculty هستم و کلی بهم احترام ميگذاره و من هم با لبخند ميگم که نه بابا من فقط لجبازی هستم که بعد از اين همه سال دنبال درس و مشقه!

از من بشنويد قشنگ ترين سالهای زندگی سالهايی هستن که به درس و مشق ميگذرند. الحمدولله اين چند ماه اخير  اتفاقات خوب فراونی برام افتاده و البته راستش رو بگم  خدا لطف بزرگی در حقم کرده که از طريق اينترنت فاصله بين من و  يک موتور محرک و جايزه بزرگ (خيلی خيلی بزرگ) رو کوتاه کرد. همونی که قبلا ازش با تعبير یک جفت دست مهربون  یک قلب پاک -کسی که منو  از بن بست در آورد و فرستاده مهربون خدا - نعمت بزرگ خدا و ... ياد کردم. خدای جون ازت ممنونم - از اينکه همه دعا های من رو شنيدی و می دونم که شب های قدر امسال هم شنوا ترين شنوا ها تويی!  

 

  
نویسنده : UB ; ساعت ٩:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ شهریور ۱۳۸۳
تگ ها :