به نوشت

تراوش های خودنویسی با جوهر دیجیتال

گردنه حيران

جقدر به این سفر احتیاج داشتم. خدا را شکر که علیرغم کوتاهی تونستم یک نفسی بکشم .

 

توی سفر یاد دو نفر خیلی زیاد بودم- یکی مرحوم پدرم که شیفته مناظر طبیعی بود و یکی یک کاسب شریف و مومنی که اوایل دهه 50  پای منو به مجالس قرآن باز کرد. هرکس اونو می شناخت می فهمید که چرا میگن کاسب هم مثل مهمون حبیب خداست. سالهای زیادیه که ازش خبر ندارم ولی هرکجا هست دست حق به همراهش. اما این مرد شریف گاهی اوقات یک حرفهایی می زد که اصلا با سیستم فکری من سازگار نبود. مثلا بارها به من در باره رازهایی از فرآوری آهن که خارجی ها از نحوه کشیدن کلمه "الحاقه" کشف کرده بودن صحبت کرده بود و من هم با همان سن و سال بچگی و عقل اون موقع مونده بودم که چرا قرآن باید چنین مطالبی با این ریزی رو بگه و اونهم با رمز و رازی که ما مسلمون ها نفهمیم ولی غربی ها بفهمن و تازه وقتی فهمیدن بازم نا مسلمون بمونن .

 

در ذهن خودم رابطه پیچیده ایی بین پیشرفت علمی در دنیا و نزدیکی انسان با خدا احساس می کردم ولی شاُن قرآن رو خیلی اجل از این می دونستم که با توسل به رمز و راز تجویدی به این چیز ها بپردازه.

 

وسط گردنه حیران (که راست راستی زیباییش حتی آدم بی ذوقی مثل منو حیران می کنه) در حالیکه مبهوت زیبایی زمین بودم یاد او افتادم و اصرارش برای اینکه با توسل به تطبیق قرآن با یافته های علمی پایه ایمان منو محکم کنه و سئوال اون موقع خودم که چرا قرآن باید به همچین چیزهای زمینی  پرداخته باشه.

 

یک دفعه احساس کردم با همه زیباییش این زمین در مقایسه با اونچه فارغ از جسمانیت ما می تونه بین ما و خدا باشه به هیچی نمی ارزه یادم افتاد که خدا در باره زمین می گه " والعرض وضعها للانام فیها فاکهه و نخل ذات الاکمام ..."  راست راستی اگر زمین فقط برای همینه- که سیاق آیه هم اینجور می گه پس برای چی باید دنبال پیدا کردن پروسس فراوری آهن توی قرآن بگردیم و اصلا چرا برای چرخ خوردن مسیر زندگی دنیا اینقدر فکر و خیال کنیم؟تمام شبو با این فکر گذروندم...

  

فردای اون روز یک پیراهن نو خریدم و یک دفعه متوجه شدم که بعد از ماهها  برای اولین بار لباسی خریدم که طوسی نیست و هیچ لکه رنگ مشکی ندارد .خدای نازنین کدوم نعمتت رو میشه تکذیب کرد؟   

 

  
نویسنده : UB ; ساعت ۱:٠۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٦ امرداد ۱۳۸٢
تگ ها :