به نوشت

تراوش های خودنویسی با جوهر دیجیتال

فرودگاه

 

دیشب 2 ساعتی در سالن خارجی فرودگاه معطل بودم.  علاقه ای به دخالت در امور دیگران  ندارم ولی آنقدر چگالی رفتار های سخیف و لباس پوشیدن (نپو شیدن) های زننده زیاد بود که نمی شد چشم را به روی آنها بست. اصلا دنبال مقصر یابی نیستم - خیال تطهیر هیچ کس را هم ندارم - فقط رنج کشیدم.

خیابان سن پاولی در هامبورگ به مرکز تجمع "تن فروشان" آلمان معروف است و من یکبار از آن عبور کردم - کسبه سیار این خیابان از بعضی مستقبلین کمتر به نمایش جسم خود اصرار داشتند.

مسافر ورودی را دیدم و اورا به خوانواده اش سپردم - توی ماشین به هنر نمایی هابیل علی اف پناه آوردم و غرق در جادویش شدم. ناگهان متوجه شدم که از گرما عرق می ریزم و از دریچه کولر باد داغ می آید فکر کنم تا تابستان آینده دنبال تعمیرش نرم.

دوباره مقایسه ها به ذهنم دویدند. دستم را جلو بردم که دستمالی برای خشک کردن پیشانی ام بگیرم ... اما افسوس که دستم خالی برگشت....  

  
نویسنده : UB ; ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ امرداد ۱۳۸۳
تگ ها :