به نوشت

تراوش های خودنویسی با جوهر دیجیتال

جه زود گذشت!

دوستی دارم که در 19 سالگی تکلیف همراه آینده زندگیش را معلوم کرد. اونموقع خیلی سربه سرش گذاشتیم - هم خودش و هم دیگر دوست مشترک مون که حالا برادر خانمش بود.

از اون سالها خیلی می گذره ولی من اصلا حسی نسبت به این گذر نداشتم. 

دیروز در کار به چیزی در خانه احتیاج پیدا کرد و موقتا کارمون لنگ شد. یک ساعت بعد زنگ زد که ادامه بدهیم. پرسیدم چه جوری؟ گفت زنگ زدم خونه دخترم برام خوند ...........خشکم زد- یعنی انقدر بزرگ شده بود؟ با لبخند گفت: اگر پس فردا پرسیدی چرا صورتت زخمه گفتم نوه ام چنگ انداخته تعجب نکن.

جقدر زود می گذره و چقدر کم ازعمر ما مونده- اونم برای من که برخلاف 3 ماه پیش اصلا برای ملاقات با عزراییل عجله ندارم !!!

  
نویسنده : UB ; ساعت ٤:٥٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۳۸۳
تگ ها :