به نوشت

تراوش های خودنویسی با جوهر دیجیتال

گردش ايام


دیروز سر کلاس استاد بسیار مشهور و سرشناسی نشستم که نزدیک به 60 سال پیش شاگرد پدر مرحومم بود.  به خودم گفتم ببین گردش روزگار رو! یک روزی این استاد برجسته نوجوانی بود که سر کلاس پدر تو می نشست و حالا تو باید سر کلاس او بشینی.

برای تشریح مطلبی از وضعیت همسرش که در حال اغما در بیمارستان بستری بود و ساعات آخر را می گذراند مثال زد - محکم و استوار. اما وقتی مرا شناخت نتوانست خودش را کنترل کند اشک در چشمانش حلقه زد و با احترامی که گذاشت- با تقدیری که کرد مرا به اوج افتخار برد.....

با خودم (در واقع با بعضی دیگر) گفتم "خوب حالا این طوری خوبه یا اینکه وقتی کسی آدم رو بشناسه بگه این پسر همونه که با کلاه گذاشتن یر این و اون 100 تا برج به ارث گذاشته"؟  

بنابر این پدرام جان در حکمی در باره شغل ابا و اجدادی من صادر کردی ...

  
نویسنده : UB ; ساعت ٩:٢٧ ‎ق.ظ روز جمعه ٥ تیر ۱۳۸۳
تگ ها :