به نوشت

تراوش های خودنویسی با جوهر دیجیتال

بعد از ۲۷ سال

با هم رقيب درسی بوديم - نه توی نمره- تو فهميدن - دونستن و حرف تازه زدن. بمن می گفت برونتوزوروس- منم بهش می گفتم تيرانوزوروس و چقدر اين اسم ها به اسم های واقعی مون نزديک بود.

هندسه مال من بود ولی تا وقتی توی ايران بود با وجود تلاشی که کردم نتونستم تو انگليسی بهش برسم- شيمی مال اون فيزيک مال من و ساعت هايی هم که ساعت حل معما بود دعوای ما حسابی بالا می گرفت. اما هميشه موقع امتحانات اون جلو می افتاد- خوب آره اون از من عاقل تر بود و من از اون کله شق تر.  

۲۷ سال پيش برام يک شعر گفت روی يک آهنگ از يک خواننده معروف در باره يک مرداب.با همون خط ريزش و با خودکار قرمز اون شعرو برام نوشت. وقتی برام خوند  بهش خنديدم و گفتم حالا ميبينيم «کی  زير شلاق دبير می مونه »

سال بعد از ايران رفت تا چند سال جسته و گريخته ازش خبر داشتم ولی بعدش ديگه بی خبر بودم.

با اومدن اينترنت همه افتاديم به جستجوی هم ۳-۴ سال پيش دوباره همديگر رو پيدا کرديم - خوب موقعيت خوبی داشت از هوش و استعداد سرشارش استفاده می کرد ولی اوضاعش با اونی که من فکر می کردم خيلی تفاوت داشت. اونرو بايد همه دنيا می شناختند نه فقط  يک گروه بسته از شرکت های تجاری.

 هنوز کله ام باد داشت فکر می کردم که خوب درسته که اينهمه با دنيا جنگيدم ولی هنوز سر حرف خودم و آينده ايی که ۲۵ سال پيش برای خودم ترسيم کردم موندم و  بالاخره يک روزی يادش می آورم که کی زير شلاق دبير موند.

حالا که آخرين تير ترکشم هم به هدر رفته ديگه دلم نمی خواد باهاش رو برو بشم اينجا هم اون برد - خيلی زودتر واقعيت زندگی رو پذيرفت.  آنقدر زود که فرصت فکر کردن به آينده ديگری رو هم داشت. 

 

  
نویسنده : UB ; ساعت ٢:۱٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ تیر ۱۳۸٢
تگ ها :