به نوشت

تراوش های خودنویسی با جوهر دیجیتال

سور ديشب

خوب جناب مهندس ف... پس همه این قصه ها و دید و بازدید ها و تور ایران و دست خالی برگشتن و اه و اوه و پیف کردن ها برای این بود که مادر عزیز جنابعالی کسی را که باید می دید ندیده بود!  بچه جان زودتر زیون باز می کردی ... دیدی که چقدر راحت حل شد!  مبارکه انشا الله . بابک جان رسیدن تو هم بخیر از هردو هم بسیار ممنون هرچند که اثر پرخوری و بی خوابی دیشب هنوز هست. تازه صبح هم خواب موندم و یک صبح بخیر بدهکار شدم!  

  
نویسنده : UB ; ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۳
تگ ها :