به نوشت

تراوش های خودنویسی با جوهر دیجیتال

غلام تشنه شناس

......

-  هزار درهم
-  هزار درهم؟!!!
- بهایی اندک برای غلامی با هزاران هنر.
- از آن هزار یکی باز گوی تا بدانیم.
- تشنه شناسی !
- چگونه؟
- زود باشد که بدانی - الحال وقت طعام است منت نهید و هم نشین خوان ما گردید.
.....

پس خوان بگستردند - خوان گستردنی - به انواع اطعمه مزین و از اقسام زینت ها ملون  .. اما از هر اشریه خالی. چون  نیک بخوردند  میهمان آب طلب کرد میزبان به غلام اشارت نمود. غلام گفت " گاه آب خواستن نیست که میهمان  نه تشنه است" اندکی بگذشت دگر بار میهمان آب خواست غلام همان چواب داد. چون این نمط چند بار مکرر گردید میهمان ز جا برخواست و سراغ راه چشمه آب گرفت.غلام گفت لختی آرام تا آب آورم - حال که از جای برخواستن و تا چشمه رفتن برخود هموار کردی پس براستی تشنه ای!

پس ای عمو جان آن مرد که از پشت ميز فرياد گرسنگی سر می دهد ولی از جايش تکان نمی خورد گرسنه نيست!

ببخشید من نوشتن معمولی ام هم تعریف نداره وای به وقتی که  .

  
نویسنده : UB ; ساعت ٦:٠٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸۳
تگ ها :