به نوشت

تراوش های خودنویسی با جوهر دیجیتال

بالاخره نوشتم


می دونستم باید تو خواب بنویسمش. 20 روز بود که داشتم تلاش می کردم و دنبال مدخلی می گشتم که بنویسم چطور آدمی که 15 سال کار مهندسی کرده می خواهد همچین کاری بکنه ولی مگر میشد هيچ توضيحی که از نظر اونها برای اين تصميم  منطقی بنظر برسه وجود نداشت؛ باید تو خواب می نوشتمش. تابستان سال 81 هم یک نامه خیلی مهم باید می نوشتم که خیلی  سخت بود و بالاخره تو خواب نوشتم (کاری ندارم که گیرنده نامه از فرصتی طلايی که داشت استفاده نکرد! ). انگار نامه های مربوط به رویا ها رو باید در خواب نوشت و در ابدیت منتظر تحقق آنها شد! در طول هفته هم خوابیدن هام رو کوتاهتر و متعدد تر کرده بودم تا بالاخره امروز که مرخصی بودم توی خواب بعد از ظهر نوشتمش. از خواب پاشدم و نشستم پشت کامپیوتر و تایپش کردم.   خودم راضی ام امید وارم روی اون گروهی که باید اثر مناسبی داشته باشه.  شما هم برام دعا کنید. برام خيلی مهمه شايد اسم اين وبلاگ رو عوض کنه!

  
نویسنده : UB ; ساعت ٧:۳۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸۳
تگ ها :