به نوشت

تراوش های خودنویسی با جوهر دیجیتال

جسين عزيز

حسين چند سالی از من کوچکتر است. بقول يکی از اهل فاميل مادر من و مادر او ابر قدرت های فاميل اند (يا حداقل ۱۵ سال پيش که می گفت اينطور بود) از همان بچگی استعداد عجيبی در نوشتن داشت. رابطه ما با هم يکجور عجيببی بود. با هم خيلی حشر و نشر نداشتيم ولی من خيلی دوستش دارم. اوايل دهه ۶۰ برای مدت کوتاهی هر روز همديگر را می ديديم ولی با رفتن من از تهران اين رابطه قطع شد. هديه ايی که اون روزها بمن داد هنوز برايم خيلی عزيز است و خوب بعد از آن ملاقاتمان به هر چند ماه يکبار در محفل های فاميلی محدود شد. بخصوص که او خيلی زود ازدواج کرد و در گير قلم زدن توی نشريات شد. ولی با وجود کم شدن رابطه اين هميشه فکر می کردم علاقه ام به او با وجود مساحت کم عمق زيادی دارد.

خبر را با يک لينک که ميل شده بود فهميدم ؛برای دو نفر از اعضای شورای سردبيری روزنامه ايکس کوپن آب خنک اعلام کرده اند! نمی دونم که در اين ساعت شب چه حالی دارد اصلا هم به اين فکر نميکنم که چرا اينطوری شده - اون يک مسئله جداگانه و عمومی تر است - من يک مسئله خصوصی دارم دلم ميخواهد هرچه زود تر حسين پيش ما برگرده.

  
نویسنده : UB ; ساعت ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ تیر ۱۳۸٢
تگ ها :