به نوشت

تراوش های خودنویسی با جوهر دیجیتال

درس بهاری

نمی دونم که تعریف کردن این خاطره درسته یا نه ولی فکر کنم توش برای خیلی ها درس با ارزشی هست.

سبزی و چمن محوطه رو گرفته بود. بوی زندگی سوار نسیم به همه جا سرک می کشید. پنچاه و جهارمین سال زندگی مشترکشان بود. شاید اگر از پدرم می پرسیدم برایم حساب می کرد 468000 ساعت!

چند دقیقه قبل برای هوا خوری پایین رفته بود ولی خیلی زود برگشت. مادرم پرسید "چرا انقدر زود برگشتی؟"
- هوا خیلی خوب بود دلم نیامد از اون هوا لذت ببرم و تو اینجا باشی!

می تونین اینطوری دوست داشته باشین؟ آی تویی که بوی بهار رو با اسانس عشق عوضی گرفتی خودتو پيرو فرهاد و استاد رمئو می دونی -يا  شایدم توی یک کافی شاپ نشستی آبی چشم هاشو شاهد صداقت گرفتی مرد اینجور دوست داشتن هستی ؟

  
نویسنده : UB ; ساعت ۸:۱٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸۳
تگ ها :