به نوشت

تراوش های خودنویسی با جوهر دیجیتال

مظلوم بی زبان

پسر: من می روم حمام.

مادر: برو ... ولی سفید نمی شی!

پسر: آره ... هرچی سفیدی بود خدا به بخت شما بخشید.

مادر: تا وقتی که اسم تورا با زغال تویش نوشتند!

 

حالا شما بگین این پسر طفل معصوم بی زبان باید چطور از خودش دفاع کند؟

یک صحنه دیگر:

 

پسر جلوی در اتاق مادر ایستاده. هرم گرمای بیش از حد اتاق توی صورتش می زند. برای داخل شدن مردد است.

 

پسر: (از جلوی در) به شعبه جهنم خوش آمدید.

مادر: بفرمایید ... مار غاشیه جلوی در شما را راهنمایی می کند!

 

شما بگین این بچه گناه نداره؟

 

 

 

  
نویسنده : UB ; ساعت ۸:۱٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٥ اسفند ۱۳۸٢
تگ ها :