به نوشت

تراوش های خودنویسی با جوهر دیجیتال

 

تلویزیون داشت به بچه ها وعده بخش جدید ترین فیلم سینمایی کارتونی والت دیسنی را می داد-کارتون جدیدی که مخصوص ایران ساخته شده بود. کلی آگهی تبلیغاتی مزخرف رو به امید این کارتون تماشا کردم که حالا نه من حوصله نوشتن شرح آنها را دارم و نه شما حوصله خوندنش رو. بالاخره کارتون شروع شد . چیزی شبیه تام و جری منتها ماجرا های یک مورچه عسل دوست و یک زنبور خسیس که حاضر نیست حتی یک ذره عسل به مورچه بدهد. من که خیلی لذت بردم. یک قسمتش رو براتون تعریف می کنم:  لونه زنبور بالای یک سربالایی تند بود که یک ریل راه آهن بود مورچه هر کاری می کرد نمی تونست به بالای شیب برسه و زنبور نامرد هم کلی گریس روی ریل ریخته بود. خلاصه مورچه هر کاری می کرد به جایی نمی رسید تا اینکه یک دفعه فکری به سرش زد و به یک جایی تلفن زد.
چند لحظه بعد سوار یک مدل یک به شصت از خودرو سمند بود. وای چه مانوری اینقدر قشنگی مثل تیر شهاب روی ریل های لغزنده با یک زاویه ازیموت با تغییرات سینوسی اومد بالا و همه موانع زنبور رو با سپر جلوش خورد کرد و خودش رو به عسل ها رسوند و یک عالمه عسل با خودش بر داشت ببرد پایین که یکهو من  با صدای این هلیکوپتر های لعنتی از خواب پریدم - بابا ما راهپیمایی نمی رویم بگذارین بخوابیم!

  
نویسنده : UB ; ساعت ۸:٠٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٢ بهمن ۱۳۸٢
تگ ها :