به نوشت

تراوش های خودنویسی با جوهر دیجیتال

قضيه عکس قبلی

اطلاعات GPS رو خوند. دو ساعت و بیست دقیقه تا رسیدن به خانه و روبرو شدن با ارباب بد اخلاقش مونده بود. داشت حساب می کرد که ایا باطری ها تا اون موقع دوام می آرن یا نه.

 قیافه عبوس و عصبی ارباب توی ذهنش نمی گذاشت تمرکز کنه.  اما لذت دیدن اون لبخند .... به تحمل یک عمر اخم ارباب می ارزید. 

 
باخودش فکر می کرد که چطوری برای ارباب توضیح بده که چه بلایی به سر پولی که برای بلیط  اتوبوس گرفته بود اومده. اه ...عجب ارباب بدی .

چرااین آدمها نمی فهمن که برای گل خریدن روبات ها هم به پول تو جیبی احتیاج دارن!

  
نویسنده : UB ; ساعت ۱:۳٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۳ بهمن ۱۳۸٢
تگ ها :