به نوشت

تراوش های خودنویسی با جوهر دیجیتال

نوع غیر کلیشه ایی !

برام خیلی جالب بود - بعد از سالها تلویزیون از دوست داشتن به شکلی غیر از کلیشه های همیشه حرف می زد. عاشق و معشوق پسر خاله - دختر خاله یا پسر عمو دختر عمو نبودن. یکی همسنگر داداش اون یکی نبود که توی مراسم بدرقه جبهه یا مجلس ختم شهید با یک نگاه غیر مستقیم - مثلا از توی حوض آب عاشق هم بشن. بخاطر علاقه به یک بچه یتیم هم کسی از بیوه زجر کشیده یک مرحوم خواستگاری نکرد. اینجوری هم نبود که یکی  مدتها با دست پس بزنه و با پا پیش بکشه. بهانه های الکی مثل حسودی خاله و نداشتن پول اجاره خونه ماجرا رو سالها کش نداده بود. برای توجیح کردن ارتباط دو نفر هم ماجرا رو از دوره چند ساله بین عقد و عروسی شروع نکرده بود.

البته قصه از ترس زیر پا گذاشتن مثلا هنجارها یک مقادری آبکی بود ... ولی می شد باور کرد که دو نفر آدم اینجوری عاشق بشن. دیوار شیشه ایی که رفتار آدم ها رو از واقعیت جدا می کرد روی دل بیننده سنگینی می کرد - ولی می شد باور کرد که اون چیزی که داره متولد میشه خواسته سفارش دهنده فیلم نیست- تابلومسخره پایان خوش سناریست هم نیست واقعا  همون حس پیدا کردن تکه گم شده وجود آدمه که میشه دوستش داشت و براش از جون مایه گذاشت. دوست داشتنی که بنیانش علاقه مشترک به خورشت قیمه یا دعای ندبه نیست!

  
نویسنده : UB ; ساعت ۸:٤۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ دی ۱۳۸٢
تگ ها :