به نوشت

تراوش های خودنویسی با جوهر دیجیتال

مهمانی افطار

فردا دوست نازنينی دعوت کرده ولی در اين میهمانی  بايد همنشين شيطان بود. من که نيستم. نشتن سر سفره ايی که اون شيطان مکار پوزه دراز سر آن نشسته کار من نيست. يک سفر حج که هيچی تمام عمر هم به خدمت حجاج بگذراند تلافی يک نگاه الوده ايی که به شاگردانش کرد نمی کند. خوب شد که بقول ن .ر.زاده بالاخره متاهل شد تا کلاس های دخترانه اش (از جمله تفسير سوره يوسف) تعطيل شد. هنوز وقتی ياد تعبير خ..م ۵ ش ... يادم می آيد دلم می خواهد با دست خودم ....

  
نویسنده : UB ; ساعت ٩:۳٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ آبان ۱۳۸٢
تگ ها :